الملا فتح الله الكاشاني

193

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

انزجار او شد از مثل اين عمل قبيح كه ايشان به آن اقدام نموده بودند و اين هر دو عين لطفست آورده‌اند كه چون بنى اسرائيل بعد از قتل بوحدانيت حق ثابت قدم شدند حقتعالى خطاب كرد بموسى عليه السّلام كه بار ديگر بمناجات آى جمعى از بنى اسرائيل را با خود بيار تا عذر گناهى كه كرده‌اند از عبادت عجل بخواهند و بشرف كلام من برسند موسى عليه السّلام ده هزار و باصح و اشهر روايات هفتاد كس را كه از اخيار بنى اسرائيل بودند اختيار كرد و ايشان را فرمود تا روزه گرفتند و غسل كردند و جامهاى خود را پاك بشستند و بعد از آن ايشان را بطور برد و چون آنجا رسيدند موسى عليه السّلام بر بالاى كوه بر آمد و ايشان بر اثر وى بالا رفتند ابرى پيدا شد و ايشان و كوه را بپوشيد و حجابى ميان ايشان و موسى پيدا شد جهت آنكه چون حق تعالى با موسى سخن گفتى نورى از روى او بتافتى كه هيچ كس را طاقت ديدن آن نبودى پس موسى عليه السّلام در اندرون حجاب شد و ايشان بيرون حجاب بايستادند و حقتعالى با موسى سخن ميگفت بامر و وعظ و زجر ايشان چون كلام خدا بشنيدند بر روى در آمدند و در سجده افتادند پس حقتعالى ايشان را مخاطب ساخته فرمود ( انى انا اللَّه لا إله الا انا ذو بكة اخرجتكم من ارض مصر فاعبدونى و لا تعبدوا غيرى ) يعنى منم خدايى كه جز من خدايى نيست خداوند زمين مكه‌ام و شما را از زمين مصر بيرون آوردم مرا بپرستيد و غير مرا پرستش مكنيد و چون موسى عليه السّلام از مناجات فارغ شده و ابر زايل گشت و كوه روشن شد و موسى بنزد قوم خود بيرون آمده ايشان را گفت كلام خداى را شنيديد گفتند كلامى شنيديم ليكن نميدانيم كه قائل آن خدا بود يا شيطان و تا خداى را معاينه نه بينيم باور نكنيم كه كلام خداست چون اين گفتند آتشى از آسمان بيامد و همه را بسوخت كما قال اللَّه جل ذكره * ( وَإِذْ قُلْتُمْ ) * و ياد كنيد آن را كه گفتيد يعنى هفتاد تن از اخيار شما كه با موسى بكوه طور رفته بوديد تا كلام حقتعالى بشنويد و بعد از شنود آن گفتيد كه * ( يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ ) * اى موسى ما تصديق نكنيم * ( لَكَ ) * به جهت گفتن تو كه اين سخن كه از وراى حجاب شنيديم سخن حقست و يا نگرويم مر نبوت تو را يا اقرار نكنيم به آنكه خدا تورية را به تو داده و با تو سخن گفته * ( حَتَّى نَرَى اللَّه ) * تا وقتى كه بديده سر به بينيم خداى را * ( جَهْرَةً ) * ديدنى ظاهر يا در حالتى كه آشكارا باشد و رو با رو * ( فَأَخَذَتْكُمُ ) * پس فرا گرفت اخيار شما را * ( الصَّاعِقَةُ ) * آتشى كه از آسمان فرود آمد به جهت فرط عناد و تعنت و طلب مستحيل چه مظنه ايشان آن بود كه حق تعالى مشابه جسم باشد و بواسطهء اين طلب رؤية او كردند و رؤية اجسام در جهات و احياز است كه مقابل رائى باشد و چون حقتعالى از اين منزه است پس رؤية او امر محال باشد * ( وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ) * و شما مينگريستيد به آن صاعقه يعنى مردمان شما نگاه ميكردند بدان آتش كه بايشان رسيد بدانكه جهرة